هرچه به برگزاري انتخابات دهم رياست جمهوري نزديكتر مي شويم، جريانات مختلف سياسي در عين كسب آمادگي بيشتر در جنبه هاي مختلف براي حضور در صحنه انتخابات ، مواضع سياسي خود را به منظور كسب قدرت و جذب آرای هواداران خود شفاف تر می کنند و می کوشند از اين رهگذر، ضعفهايشان را تبديل به قوت کرده و تهديدهائي را كه متوجه آنها ست به فرصت بدل سازند، در این میان جناح سیاسی حاکم که برای متقاعد کردن رای دهندگان، حتی هواداران خود نیز دلایل قانع کننده ای ندارد، تلاش می کند تا با ابزارهای مختلف پنجه در چهره رقباي اصلي و تاثير گذار انداخته و با تخريب و خطرناك جلوه دادن آنان به هر نحوي كه مي تواند رقيب را از صحنه رقابت حذف کند.
جريان حاميان دولت احمدي نژاد تحت عنوان رايحه خوش خدمت كه با تمام توان رسانه اي اقتصادي و سياسي خود را براي انتخابات رياست جمهوري دوره دهم آماده مي كند، عليرغم تمام شعارها، بزرگ نمائي ها و ادعاهاي زيادی كه داشتند، امروز با يك واقعيت غير قابل كتمان مواجه شده كه همان ناكارآمدي و ضعف مديريت است كه بحران هاي زيادي براي كشور در داخل و خارج ايجاد كرده است. ناتوانی و بي كفايتي در اداره امور مملكت و حكومت به قدري آشكار شده كه حاميان احمدی نژاد نه تنها قادر به كتمان آن نيستند بلكه احساس مي كنند در صورت پنهان کاری دچار ريزش بيشتري در بدنه هواداران خواهند شد، لذا به ناچار درصدد توجیه ناکارآمدی ها برآمده اند .آنان به خوبي دريافته اند كه مردم در سه ساله اخير در مسائل مختلف به يك مقايسه دست زده اند و به همين دليل استقبال از اصلاح طلبان رو به فزوني است و اصلي ترين رقيب آنها اصلاح طلبان هستند. گرچه دلايل زيادي براي اين استقبال وجود دارد كه در ادامه مقاله به آن پرداخته خواهد شد اما آنچه حاميان دولت را براي انتخابات آتي بیشتر نگران می کند، دفاع و استقبال چهره هاي شاخصي از جناح راست از حضور آقاي خاتمي در انتخابات دهم است كه دولت فعلي را نيز از انتقادات خود مصون نگذاشته اند. با اين حساب حاميان دولت ناچار شده اند با خلق يك تئوري جديد یعنی برانداز جلوه دادن اصلاح طلبان ترجيح يك جريان بي كفايت (دولت احمدي نژاد) به يك جريان برانداز(اصلاح طلبان) در ايام انتخابات هواداران را به حمایت از خویش وادارند.
اين دستور كار جديدي است كه نظريه سازان پشت پرده ستاد احمدي نژاد در حال پمپاژ آن به بدنه هستند تا شايد كساني را كه با هزاران اميد به احمدي نژاد راي دادند و امروز دچار سر خوردگي شده و ديگر اميدي به او ندارند دوباره به صحنه حمايت از او بازگردانند.
البته لزومي ندارد به اين موضوع بپردازيم كه روش فوق با اخلاق و ارزش هاي اسلامي كه حضراتمدعي آن هستند چقدر فاصله دارد زيرا در سنوات گذشته بويژه در موضوع انتخابات به وضوح در يافته ایم كه اخلاق اسلامي، ارزش ها،
شرع مقدس، قانون ، عرف اجتماعي و سياسي تنها سر پوشي براي توجيه منافع آن ها ست چنان که اگر همين اصلاح طلبان برايشان خطري نداشتند، حضورشان در انتخابات يك واجب شرعي و ...... تلقي مي شد لذا در شرايط كنوني كه جريان اصلاحات با استقبال عمومي مجدد مواجه شده، در صددند تا با اتهامات تكراري مانند براندازي و سازماندهي انقلاب مخملي ، ارتباط با بیگانگان و جاسوسي براي آنها مانع حضور اصلاح طلبان در قدرت شوند.
با عنايت به مراتب فوق نكات قابل توجهي در تئوري "بی عرضه- برانداز" وجود دارد كه ذيلا " به آن اشاره خواهيم كرد :
1- کسانی که در آغاز كار دولت احمدي نژاد ادعاي داشتن برنامه براي اداره جهان داشتند و مدعي بودند در شانزده سال گذشته در اين كشور خيانت شده است و پيشنهاد كارشناسانه اقتصاد دانان دانشگاه راحرف بيگانه و موجب کارشکنی مي ناميدند و گراني كمر شكن مسكن و ارزاق عمومي مردم را توطئه احزاب سياسي مي دانستند، امروز ناچارند به بي كفايتي خود تلویحاً اعتراف كنند و در مقابل اعتراض مردم چاره اي هم جز پذيرش آن ندارند ،ولی اين" بهترين دولت بعد از مشروطه" تا كنون به جاي اصلاح امور و جستجوي راه جديد براي حل معضلات تنها به تخريب رقيب خود مي پردازد .
2- به راستی برانداز كيست ؟ اصلاح طلبان سال 76 در شرايطي كشور را تحويل گرفتند كه تهديدات خارجي جدي بود. هر لحظه امكان در گيري نظامي و هجوم بيگانه احساس مي شد رزمناوهاي آمريكائي در خليج فارس آرايش نظامي گرفته بودند سفراي كشورهاي قدرتمند غربی ايران را ترك كرده بودند وضعيت اقتصادي مطلوب نبود. درآن شرايط ايران در دادگاههاي بين المللي بعنوان تروريست محكوم شده بود وبه این ترتیب شرایط برای براندازی مهیاتربود اما با مجاهدت و تدبير و خردورزي اصلاح طلبان همه امواج بحران از سر ايران گذشت و اصلاح طلبان موفق به تحكيم پايه هاي نظام شدند و وبا خروج از انزوا در سياست خارجي كشور در شرايطي قرارگرفت كه كلينتون آمادگي خود را براي مذاكره با ايران بدون پيش شرط اعلام كرد . بعد از حادثه 11 سپتامبر ودر زمان ریاست جمهوری بوش نیزكه ايران محور شرارت ناميده شد، هيچ تهديدي ايران را منزوي نكرد حتي يك بيانيه عليه ايران صادر نشد .
اگر اصلاح طلبان برانداز باشند قاعدتا" بايد جريان هائي نظير سلطنت طلب ها ومنافقين و ديگر ضد انقلاب هاي ماهواره ای نشين، خواستار آمدن خاتمي به صحنه انتخابات باشند، ولي منافقين، جريانات اصلاحات را "فتنه خاتمي" كه موجب دوام جمهوري اسلامي شده مي دانند و ديگر جريان های برانداز هم در مخالفت با خاتمی چیزی کم نگذاشتند. آن ها همگی معتقدند خاتمي نظام را بيمه مي كند وشاهد بوده ایم در انتخابات ها هم به گونه ای تبلیغ کرده اند که از توان خاتمی و اصلاح طلبان کاسته شود و جناح رقیب در عمل تقویت گردد با اين وصف بايدمنصفانه قضاوت کرد كه كدام مديريت مورد تاييد براندازان است، مدیریت خاتمي يا احمدي نژاد ؟
3- در حوزه اقتصاد اصلاح طلبان كشور را در شرايط سخت با قيمت پائين نفت و انبوه بدهي خارجي تحويل گرفتند. مطابق آمار و ارقام و عليرغم همه جو سازي ها عليه اصلاحات، 70% لوايح مجلس ششم اقتصادي بود كه در تمام ادوار گذشته بي سابقه است. براي اولين بار لايحه خود ا ظهاري مالياتي عملياتي گرديد؛ توليد محصولات پتروشيمي 4برابر و سرمايه گذاري در بخش صنعت دو برابر گرديد؛ مسكن به ثبات نسبي رسيد و رويكرد اشتغال به سوي اشتغال مولد و پايدار قرار گرفت همه اينها در سايه طوفاني حاصل گردید كه هر روز عليه اصلاح طلبان در كشور بپا مي خاست و با هدايت رسانه اي تاثير گذار مديريت مي شد تا ناكارآمدي آنان را ديكته كند. بر خلاف امروز كه سفرها و سخنراني هاي رئيس جمهور با هزار آب و تاب از كانال هاي مختلف پخش مي شود، برنامه هاي اصلي و موفقيت هاي اصلاح طلبان در اخبار حاشیه ايبه طور بی رنگ گنجانده می شد. امروز طوفان ها خوابيده و عملكرد دولت نهم هم روز به روز شفاف تر مي شود و مردم ازنتیجه کارها، خود قضاوت خواهند كرد كه براندازان چه كساني هستند .
4- در بخش سياست خارجي و در روابط بين الملل همانطور كه در آغاز سخن اشاره شد حركت اصلاح طلبان و خاتمي موجب عزت و اعتبار بين المللي جمهوري اسلامي گرديد. كشوري كه به عنوان حامي تروريسم محكوم شده بود و از هر طرف آماج حملا ت و خطرات بود، به عنوان سردمدار و پيشنهاد دهنده ایده گفتگوي تمدن ها در دنیا مطرح و بدون حتي يك راي مخالف در مجمع عمومي سازمان ملل، نظر همه جهانيان را تغيير داد. به این ترتیب در تحكيم پايه هاي جمهوري اسلامي بسيار موثر و در كاهش تنش و خطرات براي كشوربسيار موفق عمل كرد. اين عملكرد در روابط بين الملل باعث اعتماد سازي و در حوزه اقتصاد موجب افزايش چشمگیر سرمايه گذاري خارجي شد .
حال بايد از كساني كه حضور اصلاح طلبان را در قدرت مساوي با براندازي مي دانند سوال كرد آيا جرياني كه در دوره مديريتيش جمهوري اسلامي را در دنيا يك نظام منطقي، معقول، خردورز، اهل گفتگو و در عين حال مدافع منافع ملي معرفي مي كند برانداز است يا جرياني كه در سطح بين الملل رفتار خود را طوري تنظيم می كند كه جهانیان جمهوري اسلامي را دشمن خطرناك خود بدانند و در تلاش براي جلوگيري از اين خطر براي براندازي و حذف نظام مشتركا" هم قسم شوند؟ آيا صدور قطعنامه هاي مكرر عليه ايران و تحميل هزينه هاي سنگين به مردم و نظام كه هرروز بيشتر هم مي شود و نتيجه اش انزواي بيشتر بين المللي است، اقدامي براندازانه به حساب نمی آید ؟
طراحان نظريه "بی عرضه – برانداز" بهتر می دانند که اصلاح طلبان نه تنها گامي در مسير براندازي برنداشتند بلكه دوراني كه آنها در قدرت بودند، يكي از درخشانترين دوران نظام جمهوری اسلامي بوده به طوری كه تمام شاخص ها علامت رشد و تعالي و تحكيم و ثبات نظام را نشان مي دهند .
با عنايت به مراتب فوق همانطور كه در ابتدا ازآن سخن گفتيم اشاعه دهندگان نظريه (( برتري بي كفايتي بر براندازي )) قبل از هر چيز به اين موضوع اعتراف دارند كه دولت احمدي نژاد بي كفايت است، لذا در ادامه بحث رابطه بين براندازي و بي كفايتي را بررسي خواهيم كرد .
امام صادق (ع) فرموده اند :
(( فرقی نیست که کار به دست فردی بی کفایت یا انسانی خائن سپرده شود ))
((الكافي جلد 5 ص 300 ))
در مقابل استدلال نظريه (( برتري بي كفايتي بر براندازي )) سوالات زيادي مطرح مي شود از جمله اينكه آيا بي كفايتي در مديريت اقتصادي كشور موجب تقويت نظام است يا تضعيف نظام ؟
آيا افزايش بيكاري ، بلاتكليفي در نظام بانكي كشور ، تورم بالا ، گامي به سوي براندازي است يا تحكيم پايه هاي نظام ؟
آيا بي برنامگي در مسائل فرهنگي و روزمرگي در مسائل اجتماعي ، اعمال روش هاي آزمون و خطا در طرح هاي مختلف امنيت اجتماعي و بدبين كردن نسل جوان براندازي محسوب مي شود يا خير ؟
آيا افزايش آمار فرار مغزها ، بازنشستگي اجباري استادان دانشگاه ، تعويض مكرر مديران ، دادن وعده هاي غير عملي كه نارضايتي شديد مردم را در پي دارد، براندازي را شتاب نمي دهد ؟
توهين به مرجعيت ، حمله به بزرگان و استوانه هاي انقلاب ، تائيد صریح و شتابزده اسرائيل و اصرار برآن، پس از یک دوره انکار هولوکاست ، تغيير مديران كارآمد و به كارگيري افراد بي تجربه در نظام مديريتي كشور آن هم از حلقه بسيار نزديك دوستان وآشنايان علامت براندازي نيست ؟
آيا درآمد سرشار نفت و موجودي بالاي حساب ذخيره ارزي را هزينه واردات ميوه و مواد مصرفي و سنگ قبر كردن كه نتيجه آن تعطيلي توليدات داخلي، از كار افتادن كارخانجات، افزايش بيكاري و بن بست اقتصادي، كاهش توليد و بالا رفتن قيمت ارزاق و مسكن و بنزين است و همه، محصول بي كفايتي دولت و مديرانش ميباشد، حركت به سوي براندازي نيست ؟
اظهارات بي مورد و ايجاد تنش هاي پر هزينه و مكرر بين المللي و طرح موضوعاتي كه هيچ ارتباطي با حوزه كاري دولت ندارند تا جائي كه رئيس سابق سرويس موساد بگويد : (( احمدي نژاد براي ما نعمتي بود )) آيا نظام را به سوي براندازي نمي برد ؟
جا دارد تا اظهارات يكي از جاسوسان سازمان سيا ( CiA) را كه در روسيه دستگير شد ياد آوري كنيم تا رابطه بي كفايتي و براندازي روشن تر گردد او گفته بود : (( تنها كار من گذاشتن آدم هاي بي عرضه بر مصدر مديريت بود تا سيستم از هم بپاشد )) مهم تر از آن رهنمود مولاي متقيان(ع) است كه سفارش فرمودند :
(( كارهاي بزرگ را به انسان هاي كوچك مسپار )).
با اين اوصاف به وضوح مي توانيم ببینیم که بی کفایتی، آن روی سکه براندازی است و اميدواريم كساني كه به بهانه جلوگيري از براندازي نظام به دنبال تداوم حاکمیت مسئولین بي كفايت در مديريت عالی كشور هستند از گذشته اي كه كارنامه اي سراسر فقر و فساد و تبعيض به جاي گذاشته، درس عبرت بگيرند و بيش از اين به كشور هزينه تحميل نکنند .




